خداپرستی


یا حق ...

نويسنده: | تاريخ: ۱۳٩٠/۱/٢ | موضوع: | نظرات ()

تقدیم به شما...

نويسنده: | تاريخ: ۱۳٩٠/۱/۱ | موضوع: | نظرات ()

میلاد پیامبر اکرم تهنیت باد

نويسنده: | تاريخ: ۱۳۸٩/۱٢/۱ | موضوع: | نظرات ()

گستره الگوپذیری از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

گستره الگوپذیری از پیامبر اکرم

(صلی الله علیه و آله)

 

این سرمشق قرار دادن را عقل هر انسانی تأیید می کند. در عمل و در عالم خارج هم مشاهده می کنیم که انسانها همواره در حال الگوگیری از دیگران هستند البته آنهایی که عاقل ترند از انسانهای موفق الگو می گیرند نه از هر کس که شد!
«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ »
در اینکه آیا می توان رسول خدا را الگو خویش در زندگی قرار داد یا نه؟ و دیگر اینکه اگر می شود تا چه حد می توان به این الگو نزدیک شد؟ دیدگاههای مختلفی وجود دارد. برخی از اساس منکر این قضیه شده اند. این دسته می گویند: مقام پیامبر مقام بالا و دست نیافتنی است بنابراین بی خود خودمان را خسته نکنیم که به آن جایگاه نخواهیم رسید. حساب معصومین از بقیه انسانها جداست . این دیدگاه صحیح نیست. زیرا برخلاف کلام خدا و کلام ائمه است.
اولا قرآن می فرماید: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ ...» بگو: «من فقط بشرى هستم مثل شما؛ (امتیازم این است که) به من وحى مى‏شود... (1) ثانیا خداوند در قرآن به صراحت می فرماید: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثیراً.» مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود، براى آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏کنند.(2) اسوه به چه معناست؟ راغب در کتاب المفردات می گوید:
أُسْوَة و إِسْوَة بر وزن قُدْوَة و قِدْوَة، در جائى بکار مى‏رود که انسان در نیکى و بدى از دیگرى تبعیّت و پیروى مى‏کند چه در شادمانى یا در زیانمندى. و در همین معنى خداى تعالى فرموده: (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) و از این روى در آیه فوق اسوه و نمونه را خداى تعالى با واژه حسنة- یعنى صفت نیکو وصف کرده است. (3)    
پس اصل اسوه بودن پیامبر صلی الله علیه و آله با توجه به این آیه قرآن ثابت است. نه تنها ثابت است بلکه امکان دارد خداوند در قرآن به گونه ای ما را به این الگو گرفتن تشویق کند، گویا دستوری از طرف اوست که ای انسانها برای رشد و پیشرفت خود ناگزیرید که اعمال کاملترین انسان را سرمشق زندگی خود قرار دهید.
به غیر از چند حکم انگشت شمار که مختص به پیامبر است در سایر اعمال می توان از حضرت رسول الگو گرفت. بی شک حضرت رسول صلی الله علیه و آله که کامل ترین انسان در عالم وجود می باشد، چه در اعمال فردی و چه در رفتار اجتماعی بهترین الگوست
 در احتجاج امیر المؤمنین(علیه السلام) بر خوارج در وقتى که آن حضرت را بر تعین حَکَم ملجأ و پناهگاه گردانیدند، فرمودند: ایزد تبارک و تعالى در باب اقتدا و اقتفاء به آن حضرت امر فرمود: کما قال سبحانه تعالى:لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ . یعنى هر آینه تأسى و اقتداى شما برسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) از صفات حسنه بلکه از امور لازمه است بنابراین من تأسى به حضرت رسول هاشمى‏ نمودم‏. (4)
این سرمشق قرار دادن را عقل هر انسانی تأیید می کند. در عمل و در عالم خارج هم مشاهده می کنیم که انسانها همواره در حال الگوگیری از دیگران هستند البته آنهایی که عاقل ترند از انسانهای موفق الگو می گیرند نه از هر کس که شد!
اما آیا این الگو گرفتن، همه رفتار پیامبر را شامل می شود یا برخی را؟ در همان رفتار که می شود الگوبرداری کرد کیفیت رفتار تا چه مقدار به رفتار حضرت نزدیک می شود؟ آیا ممکن است رفتار ما همتای رفتار ایشان گردد؟
در جواب سؤال اول بایدگفت: به غیر از چند حکم انگشت شمار که مختص به پیامبر است در سایر اعمال می توان از حضرت رسول الگو گرفت. بی شک حضرت رسول صلی الله علیه و آله که کامل ترین انسان در عالم وجود می باشد، چه در اعمال فردی و چه در رفتار اجتماعی بهترین الگوست.
نمونه های الگو در کلام امیرالمؤمنین: حضرت در خطبه 160 نهج البلاغه که در شهر کوفه در سال 37 هجرى به هنگام حرکت دادن مردم بسوى صفّین و جنگ با شامیان ایراد کرد فرمودند: براى تو کافى است که راه و رسم زندگى پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را اطاعت نمایى، تا راهنمایى خوبى براى تو در شناخت بدى‏ها و عیب‏هاى دنیا و رسوایى‏ها و زشتى‏هاى آن باشد، چه اینکه دنیا از هر سو بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم باز داشته و براى غیر او گسترانده شد، از پستان دنیا شیر نخورد، و از زیورهاى آن فاصله گرفت... و محبوب‏ترین بنده نزد خدا کسى است که از پیامبرش پیروى کند، و گام بر جایگاه قدم او نهد. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و به دنیا با گوشه چشم نگریست، دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته‏تر، و شکمش از همه خالى‏تر بود، دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت، و چون دانست خدا چیزى را دشمن مى‏دارد آن را دشمن داشت، و چیزى را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چیزى را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز مى‏دانست.  و با آن که مقام و منزلت بزرگى که داشت، زینتهاى دنیا از دیده او دور ماند... وه! چه بزرگ است منّتى که خدا با بعثت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر ما نهاده، و چنین نعمت بزرگى به ما عطا فرموده، رهبر پیشتازى که باید او را پیروى کنیم و پیشوایى که باید راه او را تداوم بخشیم.
اگر در ما نباشد جز آن که آنچه را خدا و پیامبرش دشمن مى‏دارند، دوست بداریم، یا آنچه را خدا و پیامبرش کوچک شمارند، بزرگ بداریم، براى نشان دادن دشمنى ما با خدا، و سر پیچى از فرمان‏هاى او کافى بود!... پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم با دل از دنیا روى گرداند، و یادش را از جان خود ریشه کن کرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه‏هاى دنیا از دیدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زیبایى تهیّه نکند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند، و امید ماندن در دنیا نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد، و دل از دنیا بر کند، و چشم از دنیا پوشاند، و چنین است کسى که چیزى را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود. در زندگانى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم براى تو نشانه‏هایى است که تو را به زشتى‏ها و عیب‏هاى دنیا راهنمایى کند، زیرا پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم با نزدیکان خود گرسنه به سر مى‏برد،
و با آن که مقام و منزلت بزرگى که داشت، زینتهاى دنیا از دیده او دور ماند... وه! چه بزرگ است منّتى که خدا با بعثت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بر ما نهاده، و چنین نعمت بزرگى به ما عطا فرموده، رهبر پیشتازى که باید او را پیروى کنیم و پیشوایى که باید راه او را تداوم بخشیم. (5)
اما در جواب پرسش دوم: مسلما عمل ما با عمل پیامبر قابل قیاس نیست. مخصوصا در ابتدای الگوگیری هر چند ظاهر عمل مانند هم است ولی کیفیت عمل حضرات معصومین بخاطر درجه اخلاص کجا و عمل پر از نقص ما کجا! با این حال ایشان در تمام اعمال بهترین الگوست.
پی نوشت ها:
1. سوره کهف، آیه 110، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
2. سوره احزاب ،آیه21 ، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی
3. ترجمه مفردات، ج‏1، ص:174 ,175
4. احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏2، ص: 255، ناشر مرتضوی
5. نهج البلاغة، ترجمه دشتى، خطبه 160 ،ص: 301 تا 303

نويسنده: | تاريخ: ۱۳۸٩/۱٢/۱ | موضوع: | نظرات ()

گزیده ای از معجزات حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله)

گزیده ای از معجزات حضرت محمد مصطفی

(صلی الله علیه و آله)

من گفتم: لا اله الا اللّه، اى رسول خدا من نخستین کسى هستم که به تو ایمان آوردم، و نخستین فردى هستم اقرار مى‏کنم که درخت با فرمان خدا براى تصدیق نبوّت، و بزرگداشت دعوت رسالت، آنچه را خواستى انجام داد
سُبْحانَ‏ الَّذی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ
. پاک و منزّه است خدایى که بنده‏اش را در یک شب، از مسجدالحرام به مسجد الاقصى- که گرداگردش را پربرکت ساخته‏ایم- برد، تا برخى از آیات خود را به او نشان دهیم؛ چرا که او شنوا و بیناست‏.(اسراء آیه 1، ترجمه آیت الله مکارم)
هر جند معجزه جاوید آخرین فرستاده خدا در روی زمین کتاب مقدسش قرآن است ولی معجزات حضرت منحصر به قرآن نیست؛ «تاریخ معجزات زیادی را برای پیامبر اسلام در شرایط سرنوشت ساز ثبت کرده است.»(1) در این مختصر سعی بر آن است که نمی از معجزات خاتم پیامبران اول شخصیت خلقت ارائه شود.
1- آمدن درخت به حضور پیامبر‏
- امیر المؤمنین علیه السّلام در خطبه قاصعه فرموده: من با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بودم آنگاه که سران قریش نزد او آمدند و گفتند: «اى محمد (صلّى اللّه علیه و آله) تو ادّعاى بزرگى کردى، که هیچ یک از پدران و خاندانت نکردند، ما از تو معجزه‏اى مى‏خواهیم، اگر پاسخ مثبت داده، انجام دهى، مى‏دانیم که تو پیامبر و فرستاده خدایى، و اگر از انجام آن سرباز زنى، خواهیم دانست که ساحر و دروغگویى» پس پیامبر اکرم(صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: «شما چه مى‏خواهید؟» گفتند: «این درخت را بخوان تا از ریشه کنده شود و در پیش تو بایستد» پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: خداوند بر همه چیز تواناست. حال اگر خداوند این کار را بکند آیا ایمان مى‏آورید؟ و به حق شهادت مى‏دهید؟
گفتند: آرى، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: من بزودى نشانتان مى‏دهم آنچه را که درخواست کردید، و همانا بهتر از هر کس مى‏دانم که شما به خیر و نیکى باز نخواهید گشت، زیرا در میان شما کسى است که کشته شده و در چاه «بدر» دفن خواهد شد، «1» و کسى است‏ «2» که جنگ احزاب را تدارک خواهد کرد. سپس به درخت اشاره کرد و فرمود: «اى درخت! اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارى، و مى‏دانى من پیامبر خدایم، از زمین با ریشه‏هایت در آى، و به فرمان خدا در پیش روى من قرار گیر.»
- روزى پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- و امام على- علیه السّلام- در کوه حرا بودند. کوه به لرزه در آمد. حضرت خطاب به کوه فرمود: «آرام باش! جز پیامبر و وصى او، کسى در روى تو نایستاده است» کوه در همان حال آرام شد
سوگند به پیامبرى که خدا او را به حق مبعوث کرد، درخت با ریشه‏هایش از زمین کنده شده، و پیش آمد که با صداى شدید چونان به هم خوردن بال پرندگان، یا به هم خوردن شاخه‏هاى درختان، جلو آمد و در پیش روى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایستاد که برخى از شاخه‏هاى بلند خود را بر روى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و بعضى دیگر را روى من انداخت و من در طرف راست پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایستاده بودم، وقتى سران قریش این منظره را مشاهده کردند، با کبر و غرور گفتند: «به درخت فرمان ده، نصفش جلوتر آید، و نصف دیگر در جاى خود بماند» پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمان داد. نیمى از درخت با وضعى شگفت‏آور و صدایى سخت به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نزدیک شد گویا مى‏خواست دور آن حضرت بپیچد، امّا سران قریش از روى کفر و سرکشى گفتند: «فرمان ده این نصف باز گردد و به نیم دیگر ملحق شود، و به صورت اول در آید» پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم دستور داد و چنان شد. من گفتم: لا اله الا اللّه، اى رسول خدا من نخستین کسى هستم که به تو ایمان آوردم، و نخستین فردى هستم اقرار مى‏کنم که درخت با فرمان خدا براى تصدیق نبوّت، و بزرگداشت دعوت رسالت، آنچه را خواستى انجام داد. امّا سران قریش همگى گفتند: «او ساحرى است دروغگو، که سحرى شگفت آور دارد، و سخت با مهارت است». و خطاب به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم گفتند: «آیا نبوّت تو را کسى جز امثال على علیه السّلام باور مى‏کند؟» (2)
2.شفاى مرض جذام‏
- شخصى از قبیله جهینه مبتلا به جذام شده بود. حضور پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- رسید و از آن حضرت شفا خواست. حضرت ظرف آبى را طلبید و از آب دهانش در آن ریخت و به آن شخص فرمود: «به بدنت بمال» آن شخص به دستور حضرت، عمل کرد و از آن مرض، خلاصى یافت‏.(3)
3.لرزش کوه حرا
- روزى پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله- و امام على- علیه السّلام- در کوه حرا بودند. کوه به لرزه در آمد. حضرت خطاب به کوه فرمود: «آرام باش! جز پیامبر و وصى او، کسى در روى تو نایستاده است» کوه در همان حال آرام شد. (4)
4. پیامبر (ص) و شفاى چشم‏
- در یکى از جنگها، چشم یکى از یاران پیامبر آسیب دید، بحدى که به صورتش افتاد. به حضور حضرت آمد و استغاثه کرد. رسول خدا - صلّى اللَّه علیه و آله- چشمش را سر جایش گذاشت و چشم آن مرد در آن حال، شفا یافت. و روشنایى و تیز بینیش بیشتر شد.(5)
5.گم شدن شتر رسول خدا (ص)
- روزى شتر رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- گم شد. منافقین طعنه زدند و گفتند: او ما را از اسرار آسمانها خبر مى‏دهد ولى نمى‏داند شترش کجاست. وقتى این سخن طعن آمیز، به گوش پیامبر رسید، فرمود: تمام اخبارى که از آسمانها مى‏گویم از طرف خداست و خدا مرا به همه اسرار آگاه کرده است.
سپس جاى شتر را به آنها نشان داد و فرمود: «افسارش به درختى گیر کرده است» رفتند و شتر را در همان حالى که پیامبر فرموده بود یافتند. (6)
6.سفرهاى پیامبر (ص) قبل از بعثت‏
- دو سفر پیامبر - صلّى اللَّه علیه و آله-، قبل از بعثت معروف است. تمام خویشاوندان و نزدیکان، آن را نقل کرده‏اند. در این سفرها بود که ابرى بر آن حضرت سایه مى‏افکند و بالاى سر او به همه جا مى‏رفت و تمام همراهانش آن را مى‏دیدند. (7)
7.گواهى بت بر صدق ادعاى پیامبر (ص)
- عدّه‏اى از عربها، بتى را عبادت مى‏کردند، ناگهان از بت صدا آمد که «محمّد- صلّى اللَّه علیه و آله- بر شما مبعوث شده و شما را به دین حق دعوت مى‏کند» مردم با سرعت به طرف پیامبر آمدند و اکثر حاضرین، ایمان آوردند. (8)
8. باران در مدینه‏
از حضرت علی علیه السّلام نقل شده: در مدینه باران سختى بارید، مردم به پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- پناه آوردند و از او خواستند تا دعا کند. حضرت دست به دعا برداشت و فرمود: «خدایا باران را به حوالى مدینه فرود آور، نه خود مدینه». تمام ابرها به اطراف مدینه کشیده شدند و از خود مدینه باران قطع شد. (9)
پی نوشت ها:
1. ترجمه محاضرات فی الالیهات، علی ربانی، ص 263 ، انتشارات مرکز مدیریت حوزه
2. نهج البلاغة- ترجمه دشتى، ص 401 و400 ،ناشر مشهور
3. جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام‏، غلام حسن محرمى‏، ص26، دفتر انتشارات اسلامى‏، چاپ دوم‏
4. همان، ص 25 به نقل از بحارالانوار، ج18
 5. همان
6. همان، ص 22، به نقل از بحارالانوار، ج18
7. همان،ص 22، به نقل از بحارالانوار، ج17 / 8. همان
9. احتجاج- ترجمه جعفرى، ج‏1، ص 464

نويسنده: | تاريخ: ۱۳۸٩/۱٢/۱ | موضوع: | نظرات ()

چهل حدیث از پیامبر گرامی اسلام (ص)

چهل حدیث از پیامبر گرامی اسلام (ص)

1- آیة المنافق ثلاث : اذا حدث کذب واذا وعد اخلف واذا اؤتمن خان
نشان منافق سه چیز است : 1 - سخن به دروغ بگوید . 2 - از وعده تخلف کند .3 - در امانت خیانت نماید .
صحیح مسلم ، کتاب الایمان ، ح 89
2- لا ینال شفاعتی من اخر الصلوة بعد وقتها
کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهدرسید (بحارالانوار،ج،83ص20)
3- أبغض الحلال الی الله الطلاق . منفورترین چیزهای حلال در پیش خدا طلاق است .  سنن ابی داود ، کتاب الطلاق ، ح 1863
4- خَیرُ الأصحابِ مَن قَلَّ شِقاقُهُ و کَثُرَ وِفاقُهُ. بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار.  (تنبیه الخواطر، ج2، ص123 )
5- ابن آدم اذا اصبحت معافی فی بدنک آمنا فی سربک عندک قوت یومک فعلی الدنیاالعفاء .
فرزند آدم وقتی تن تو سالم است و خاطرت آسوده است و قوت یک روز خویش راداری ، جهانگر مباش .
کنز العمال ، ج 3 ، ص 782 ، ح 8740
6- ابن آدم عندک ما یکفیک وانت تطلب ما یطغیک لا بقلیل تقنع ولا بکثیر تشبع .
فرزند آدم ، آنچه حاجت تو را رفع کند در دسترس خود داری و در پی آنچه تو را به طغیان وا می دارد روز میگذاری ، به اندک قناعت نمیکنی و از بسیار سیر نمی شوی .  کنز العمال ، ج 3 ، ص 782 ، ح 8740
7- مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ اَلبَتَّةَ هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.  (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)
8- اتق دعوة المظلوم فإنما یسال الله حقه وان الله لن یضیع لذی حق حقه
از نفرین مظلوم بپرهیز زیرا وی به دعا حق خویش را از خدا میخواهد و خدا حق رااز حق دار دریغ نمیدارد . کنز العمال ، ج 3 ، ص 507 ، ح 7650 
9- اتقوا الحجر الحرام فی البنیان فانه اساس الخراب . از استعمال سنگ حرام در ساختمان بپرهیزید که مایه ویرانی است .  کنز العمال ، ج 15 ، ص 405 ، ح 41575
10- اَلعِبادَهُ سَبعونَ جُزء، اَفضَلُها جُزءً طَلَبُ الحَلالِ . عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)
11- اتقوا فراسة المؤمن فإنه ینظر بنور الله . از فراست مؤمن بترسید که چیزها را با نور خدا می نگرد .
سنن ترمذی ، کتاب تفسیر القرآن ، ح 3052
12- اتقوا الدنیا فوالذی نفسی بیده انها لأسحر من هاروت وماروت
از دنیا بپرهیزید ، قسم به آن کس که جان من در کف اوست که دنیا ازهاروت و ماروت ساحرتر است .
کنز العمال ، ج 3 ، ص 182 ، ح 6063
13- اتقوا دعوة المظلوم فإنها تصعد الی السماء کأنها شرارة
از نفرین مظلوم بترسید که چون شعله آتش بر آسمان میرود .
کنز العمال ، ج 3 ، ص 500 ، ح 7601
14- لکل شیئى زکاة و زکاة الابدان الصیام
براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است.
(الکافى، ج 4، ص 62)
15- اثنان یعجلهما الله فی الدنیا البغی وعقوق الوالدین .
دو چیز را خداوند در این جهان کیفر میدهد : تعدی ، و ناسپاسی پدر و مادر .
کنز العمال ، ج 16 ، ص 462 ، ح 45458
16- اجرأکم علی قسم الجد اجرأکم علی النار .
هر کس از شما در خوردن قسم جدیتر است به جهنم نزدیکتر است .
کنز العمال ، ج 11 ، ص 7 ، ح 30390
17- أجملوا فی طلب الدنیا فإن کلا میسر لما خلق له .
در طلب دنیا معتدل باشید و حرص نزنید ، زیرا به هر کس هر چه قسمت اوست می رسد .
سنن ابن ماجه ، کتاب التجارات ، ح 2133
18- هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.
رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.
(بحار الانوار،ج93،ص342)
19- احب الاعمال الی الله الصلاة لوقتها ثم بر الوالدین ثم الجهاد فی سبیل الله
بهترین کارها در نزد خدا نماز به وقت است ، آنگاه نیکی به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا .
کنز العمال ، ج 7 ، ص 285 ، ح 18897
20- احب العباد الی الله الاتقیاء الاخفیاء
محبوبترین بندگان در پیش خدا پرهیزگاران گمنامند .
کنز العمال ، ج 3 ، ص 153 ، ح 5929
21- انَّ الدینارَ وَ الدُّرهَمَ اَهْلَکا مَنْ کانَ قَبلکُمْ و هُما مُهْلِکاکُمْ.
همانا دینار و درهم پیشینیان شما را به هلاکت رساند و همین دو نیز هلاک کننده شماست.
(جهاد النفس، ص 247)
22- احب الاعمال الی الله أدومها وان قل .
محبوبترین کارها در پیش خدا کاریست که دوام آن بیشتر است ، اگر چه اندک باشد .
صحیح مسلم ، کتاب صلاة المسافرین و قصرها ، ح 1305
23- احب الاعمال الی الله من أطعم مسکینا من جوع أو دفع عنه مغرما أوکشف عنه کربا
بهترین کارها در پیش خدا آن است که بینوایی را سیر کنند ، یا قرض او رابپردازند یا زحمتی را از او دفع نمایند .  کنز العمال ، ج 6 ، ص 342 ، ح 15958
24- لا فقر اَشد من الجهل ، لا مال اَعود من العقل .
هیچ تهیدستی سخت تر از نادانی و هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست .
(اصول کافی،ج1،ص30)
25- احب الاعمال الی الله حفظ اللسان
بهترین کارها در پیش خدا نگهداری زبان است .
کنز العمال ، ج 3 ، ص 551 ، ح 7851
26- احب الجهاد الی الله عز وجل کلمة حق تقال لامام جائر
بهترین جهادها در پیش خدا سخن حقی است که به پیشوای ستمکار گویند .
مسند احمد ، باقی مسند الانصار ، ح 21137
27- احب الطعام الی الله ما کثرت علیه الایادی
بهترین غذاها در پیش خدا آن است که گروهی بسیار بر آن بنشیند .
کنز العمال ، ج 15 ، ص 233 ، ح 40716
28- احب اللهو الی الله تعالی إجراء الخیل والرمی .
بهترین بازیها در پیش خدا اسب دوانی و تیراندازی است . 
کنز العمال ، ج 4 ، ص 344 ، ح 10812
29- طلب العلم فریضة علی کل مسلم، الا ان الله یحب بغاة العلم
طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.
(اصول کافی ج 1 /باب دوم/ص 35)
30- احب الله تعالی عبدا سمحا اذا باع وسمحا اذا اشتری وسمحا اذا قضی وسمحا اذااقتضی .
خداوند بندهای را که به هنگام خرید و هنگام فروش و هنگام دریافت سهلانگار است دوست دارد .
نهج الفصاحه ، ص 15 ، ح 85
31- احب عباد الله الی الله أنفعهم لعباده .
از جمله بندگان آن کس پیش خدا محبوبتر است که برای بندگان سودمندتر است .
نهج الفصاحه ، ص 15 ، ح 86
32- أحثوا التراب فی وجوه المداحین .
بر چهره ستایشگران ، خاک بیفشانید .
کنز العمال ، ج 3 ، ص 574 ، ح 7960
33- احزم الناس أکظمهم للغیظ
آنکه در فرو بردن خشم از دیگران بیشتر است ، از همه کس دور اندیشتر است .
نهج الفصاحه ، ص 17 ، ح 95
34- اختبروا الناس بأخدانهم ، فإن الرجل یخادن من یعجبه
مردم را از معاشرانشان بشناسید ، زیرا کند هم جنس با هم جنس پرواز .
نهج الفصاحه ، ص 19 ، ح 106
35- اخوف ما أخاف علی امتی الهوی وطول الامل .
بر امت خویش بیش از هر چیز از هوس و آرزوی دراز بیم دارم .
کنز العمال ، ج 3 ، ص 490 ، ح 7553
36- ادعوا الله وأنتم موقنون بالاجابة واعلموا أن الله لا یستجیب دعاء من قلبغافل لاه .
خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعارا از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد .
کنز العمال ، ج 2 ، ص 72 ، ح 3176
37- ادنی أهل النار عذابا ینتعل بنعلین من نار یغلی دماغه من حرارة نعلیه .
از مردم جهنم آنکه عذابش از همه آسانتر است دو کفش آتشین بپا دارد که مغزوی از حرارت کفشهایش به جوش میآید .
کنز العمال ، ج 14 ، ص 527 ، ح 39507
38- ادنی جبذات الموت بمنزلة مائة ضربة بالسیف .
آسانترین کشش های مرگ مانند صد ضربت شمشیر است .
کنز العمال ، ج 15 ، ص 569 ، ح 42208
39- اذا ابتلی أحدکم بالقضاء بین المسلین فلا یقض وهو غضبان ولیسو بینهم فی النظروالمجلس والاشارة
اگر یکی از شما به کار قضاوت میان مسلمانان دچار شود باید به هنگام غضب ازقضاوت خودداری کند و میان ارباب دعوا در نگاه و نشیمنگاه و اشاره تفاوتی نگذارد .
کنز العمال ، ج 6 ، ص 102 ، ح 15034
40- اذا أحب الله عبدا حماه الدنیا کما یظل أحدکم یحمی سقیمه الماء .
وقتی خداوند بندهای را دوست دارد ، دنیا را از او منع میکند چنانکه شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع میکنید .
کنز العمال ، ج 6 ، ص 471 ، ح 16595

نويسنده: | تاريخ: ۱۳۸٩/۱٢/۱ | موضوع: | نظرات ()

یا حق...

.:: تا جمعه ظهور ::.

نويسنده: | تاريخ: ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ | موضوع: | نظرات ()

 

.:: تا جمعه ظهور ::.

نويسنده: | تاريخ: ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ | موضوع: | نظرات ()

عکس شیطان پرستان

آیا میدانید که یکی از مراحلی که برای شیطان پرست شدن باید گذراند چیست

باید جلوی تمام افراد این فرقه لخت مادرزاد بشین

در این به اصطلاح دین تجاوز ،شکنجه ،خود آزاری ،هم جنس بازی بسیار خواهید دید

 اگر دل دیدنشو  ندارید دیدن این عکسها را به شما توصیه نمی کنم

  متال باز          

   

  

     

 

متال بازهای شیطان پرست

    
 

           

 

امیدوارم من را از انتشار چنین تصاویری ببخشید

البته این کار من به درخواست خود شما(البته بعضی از شما )

عزیران بود و بنده اطاعت امر کردم و اگر به دنبال تصاویر بیشتر می باشید

پیشنهاد می کنم که یه سر به آرشیو مطالبم هم بزنید.

نويسنده: | تاريخ: ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ | موضوع: | نظرات ()

در مورد شیطان پرستی

سلام به دوستان خوبم

به این عکس با دقت نگاه کنید .در نگاه اول فقط یه دلار است ولی به کمی دقت

می توانید به علایم شیطان پرستی مخفی در آن پی ببرید

 

منظورم اون هرم ناقص و اون تک چشم روی هرم ناقص

است که یکی از نماد های معروف شیطان پرستی است

نويسنده: | تاريخ: ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ | موضوع: | نظرات ()

نگاهی به مدیریت بحران پیامبر اکرم(ص)

نگاهی به مدیریت بحران پیامبر اکرم(ص)

رسالت انبیای الهی در طول تاریخ ، رهایی انسان از یوغ ظلم و ستم ظالمان و مستکبران بوده است؛ همان حرکت آزادیبخشی که زمینه را برای هدایت انسان آماده کرده و محیط فکری او را از عناصر نامطلوب پاک می کند.
پیامبرگرامی اسلام ، حضرت م‍حمد(ص) با پیاده کردن الگوی جامع اخلاقی سعی نمود، نظمی نوین و حاکمیتی فوق بشری را در حیات دینی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ملتها ایجاد نماید ، در این راه، مستضعفان را ضد مستکبران یاری نموده و محیطی پر از صلح و آزامش فراهم آورد.
بی تردید، اساس اولیه این بنای ماندگار، عمل شخص پیامبر (ص) است که اگر غیر از این می بود، مسیر تحولات اسلامی تاکنون ادامه نمی یافت. حضرت رسول اکرم (ص) اخلاق و بزرگورای را در حد اعلا داشت . با  همه وجود به انسان درس اخلاق آموخت ، اخلاقی که خوی بشر را از ظلمات جهل و نادانی به سوی نور عقل و علم رهنمون ساخت ، تا آن که پیامبر (ص) مصداق بارز آیه «إنک لعلی خلق عظیم» شد. خود نیز هدف بعثت را که همانا «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» است ، تلاش برای حفظ کرامت انسانی معرفی کرد.
تعریف بحران
به زبان ساده، بحران ، به «زمان خطر» یا «نگرانی» اطلاق می شود. دوره ای که در آن، همه چیز نامطمئن، سخت و دردآور است، به ویژه زمانی که باید از خطری عمده و اصلی جلوگیری شود. «لحظه بحرانی» به زمانی گفته می شود که موارد بسیار مهم مربوط به آینده در همان لحظه اتفاق افتاده و باید تصمیم گیری درباره آنها انجام گیرد.
اصطلاح «بحران» نخست از علم پزشکی وارد مباحث اجتماعی و اقتصادی شده است. در پزشکی، «بحران» وضعیتی است که سلامت انسان در معرض خطر قرار می گیرد. برخی معتقدند که این تعریف، در زمینه اجتماعی و زمانی که جامعه از حالت تعادل و نظم عادی خارج و دچار آشفتگی می شودنیز مصداق دارد.
 از این رو، بحران را می توان «شرایط غیرعادی» دانست که در آن، مشکلاتی ناگهانی و پیش بینی نشده به وقوع پیوسته و در چنین شرایطی، ضوابط، هنجارها و قوانین متداول، کارساز نخواهد بود.
مفهوم بحران از عناصر گوناگونی تشکیل شده است که با هم رابطه متقابل داشته و شرایط ایجادی بروز بحران را تشکیل می دهند. برخی از این عناصر عبارتند از:
الف - بروز نیروهایی در درون سیستم که آن را از حالت تعادل خارج کرده و باعث تحول در نوسان ها می شود.
ب - افزایش بحث و جدال در بین افرادو گروه ها
د - افزایش تناقض ها
ه - تلاش برای گذر از این مرحله و رسیدن به وضعیت تعادل
و - ارائه برخی راه کارهای اسطوره ای و خیالی
مدیریت بحران:
«مدیریت بحران»، فرآیندی است که طی آن، مدیر برای دستیابی به اهداف سازمان با توجه به مقتضیات پیش آمده زمانی و مکانی و با صرف هزینه ای سعی در کنترل و ساماندهی اوضاع می کند.
اصلی ترین شاخص تفاوت بین بحران و مدیریت بر آن ، شیوه اتخاذی برای کنترل بحران است. هر چقدر در ایجاد موانع پیشگیرنده از بحرانها و کنترل بر آن توفیق حاصل شود، به همان نسبت، مدیریت بحران نیز موفق خواهد بود.
موارد اساسی در کنترل بحران :
1- نیاز به مدیریت قوی با اعتماد به نفس بالا
2- توجه به شرایط و مقتضیات
3- لزوم زمانبندی دقیق
4- ضرورت کنترل اطلاعات
5- تشکیل گروه بررسی بحران
جهاد در اسلام
یکی از مصادیق بحران در زمان پیامبر اکرم(ص) که تقریباً گرفتاری دایمی آن بزرگوار را نیز تشکیل می داد جهاد بوده است و ما قصد داریم به خاستگاه قرآنی جهاد و اهداف و انگیزه های قرآنی آن بپردازیم.
دیدگاه قرآن در باره جهاد:
برای بررسی جنبه های مختلف مدیریت بحران حضرت رسول(ص) ، ابتدا باید خاستگاه قرآنی و اذن الهی را برای تشریع جهاد مطالعه کنیم تا از این طریق بتوانیم با مبانی و اصول مدیریتی حضرت رسول(ص) آشنا شویم .
پس از آن که پیامبر(ص) در مدینه استقرار یافت، به گسترش دعوت خویش و حمایت از مؤمنان مستضعفی پرداخت که در راه عقیده خود مورد آزار قرار گرفته و وادار به ترک دین خود می شدند. برای تحقق این امر، چاره ای جز جنگ علیه مشرکان نبود و باید کعبه از بت پرستی و بت پرستان نجات یافته و بت هایی که در آن قرار گرفته بودند، در هم شکسته می شدند.به همین سبب، اذن جهاد تشریع شد.
در مورد اولین آیات نازل شده در خصوص «جهاد» اختلاف نظر وجود دارد. برخی، آیة «و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم»(1) و برخی دیگر، آیة «إن الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم»(2)را به عنوان نخستین آیات می دانند؛ ولی غالب مفسران و راویان، آیات سورة حج را به عنوان «آیات اذن تشریع جهاد» و اولین آیات نازل شده در این باره می دانند:
«إن الله یدافع عن الذین آمنوا إن الله لا یحب کل خوان کفور، أذن للذین یقاتلون بأنهم ظلموا و إن الله علی نصرهم لقدیر، ألذین أخرجوا من دیارهم بغیر حق الا أن یقولوا ربنا الله و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره إن الله لقوی عزیز؛ یعنی «خداوند از کسانی که ایمان آورده اند، دفاع می کند و خداوند، هیچ جنایتگر ناسپاسی را دوست ندارد. برای آنان که هدف جنگ قرار گرفته اند، بدان سبب که بر آنان ستم روا داشته شده، اجازة [نبرد] داده شده و خداوند بر یاری آنها تواناست. همان کسانی که بی آن که هیچ حقی در کار باشد و هیج جرمی مرتکب شده باشند جز آن که گفتند، پروردگار ما خداوند است، از خانه های خود بیرون رانده شدند. اگر بازداشتن برخی از مردم از سوی برخی دیگر، نبود صومعه ها و کنیسه ها و عبادتگاهها و مساجدی که در آن، فراوان نام خدا برده می شود، ویران می گردید. خداوند هر که را به او یاری دهد، یاری خواهد کرد که خداوند مقتدر و عزیز است.»(3)
آیات زیر نیز در ارتباط با مفهوم «جهاد» می باشد:
جهاد صرفاً برای نزدیکی به خدا و عبادت است، در غیر این صورت، شرک و گناه است.(4)
جنگ، برای غارت و طمع و جمع مال نیست.(5)
اذیت و آزار دیگران و کشتن و غارت اموال آنها به بهانة جهاد، ممنوع است.(6)
انجام جهاد در چهارچوب مقررات خاصی است که خداوند اعلام کرده است.(7)
هدف از جهاد، حاکمیت ارزشها و حقایق اسلامی است.(8)
اهداف و انگیزه های جهاد در اسلام
مبنای دیگر جهت دستیابی به اصول مدیریت حضرت رسول(ص)در زمان بحران را باید در سیره آن حضرت جستجو کرد.
توحید:
جهاد رسول خد(ص)، نه یک سلطه جویی بشری بود و نه کشکمش بر سر خاک و زمین و منابع و امکانات؛ این تصور درباره کسی ممکن است که در مادیات غرق شده باشد. اما جنگ و جهاد پیامبر، فقط در راه احیای فضیلت ها ، اعتلای حق و سرکوب کردن باطل صورت می گرفت.
حمایت از مستضعفان

پیامبر اسلام(ص) و همه انبیای پیش از ایشان، خاستگاهی مردمی داشتند. آنها از میان مستضعفان به پا می خاستند و در طول دوران زندگی و رسالت خویش هیچ گاه، وابسته به قدرتهای پوشالی ، فلان قدرت یا دولت نمی شدند. بلکه تنها یک وابستگی داشتند و آن، دلبستگی به حق بود. بنابراین، تمام نیرو و عظمتشان نیز از این ناحیه بود. پیامبران الهی از متن زندگی مستضعفان و مردمانی برانگیخته می شدند که با سختی و فقر زندگی می کردند؛ به همین خاطر، تلخی های زندگی محرومان را چشیده بودند .
مقابله با مستکبران
به طور کلّی، مشی اسلام، مشی جنگ و جدال نیست، چنان که در صدر اسلام نیز هنگامی که دوران دعوت با زبان پس از تحمل بسیار طی شد و آن گاه که مشرکان مکه، آزار و ستم را از حد گذرانده و مسلمانان را بیش از اندازه تحت فشار قرار دادند، اذن قتال(در سوره حج) صادر شد. بنابراین، نبرد با مستکبران جهت بسط و گسترش دعوت الهی و فراگیری دین خدا بروی زمین از اهداف الهی جهاد است.
اصول مدیریتی پیامبر (ص) در مواقع بحران
مدیریت، علم و هنر برنامه ریزی، هماهنگ کردن، رهبری و کنترل فعالیت های مختلف برای رسیدن به هدفی مشخص است، این علم و هنر، در زیباترین و والاترین چهره خود، در سیره نبوی قابل مشاهده است ، مدیریتی الهی، مبتنی بر شناخت حقیقی انسان و مراتب وجودی او . بدون تردید، هدف از این نوع مدیریت. خارج کردن انسان از مرتبه حیوانی و رساندن او به درجات رحمانی و خروج از ظلمات به سوی نور است.
نوع مدیریت آن حضرت در طول مسیر بحرانی و جریان یک جنگ، قبل از آغاز و پس از پایان شعله های آن، می تواند درسی زیبا و جذاب ، آموختنی و البته، لازم الاجرا باشد، لذا با توجه به همه جهات، نکاتی بسیار دقیق از این نوع مدیریت را که کاملاً با مدیریت بشری متفاوت است را شرح می دهیم.
مدیریت عقیده
پیامبر اکرم(ص) بسیار بر سر عقیده پافشاری می کرد و هیچ گاه، به معامله درباره آن تن درنمی داد. به عنوان نمونه، در جنگ «احد»، در حالی که سپاه مشرکان حدود سه هزار نفر بودند، رسول خد(ص) سپاه مؤمنان را در حالی که شمار آنان با احتساب گروهی بیمار دل که در میان آنان وجود داشتند، تنها به هزار نفر می رسید، پیش برد. در این میان، برخی از «انصار» قصد داشتند تا از هم پیمانان یهودی خود نیز کمک بخواهند، اما رسول خد(ص) فرمود: «ما را به یاری آنان نیازی نیست.» چرا که حضرت رسول(ص) می خواستند سپاه او فقط از کسانی تشکیل شود که برای دفاع از عقیده خود سر جنگ دارند.
در جنگ «احزاب» پیشنهاد پیامبر برای تطمیع سران دو قبیلة «غطفان» و «نجد» جهت مصالحه در مقابل دریافت یک سوم محصولات مدینه، باعث آزمندی آن دو قبیله شد. یقیناً اگر در گروهی، پایبندی های قومی، قبیله ای و مادی بر مبانی دیگر غالب گردد، باعث می شود که عزم و اراده از آن جمع رخت بربندد و به علت همین طمع ورزی ها بود که آنان از طولانی شدن محاصره و بی نتیجه ماندن آن خسته شده و میان آنان و قریش اختلافاتی به وجود آمد و سرانجام، درصدد برآمدند تا از همان راهی که آمده اند، بی هیچ دستاوردی بازگردند.
در جنگ «احد» نیز خداوند، دلهای مؤمنان را به این مژده استوار ساخت که اگر در میدان نبرد پایداری کرده و ثابت قدم بمانند و خدا را به یاد داشته و مطمئن باشند که او از همه قدرتها برتر است، هم چنین، اگر دل استوار دارند و از جنگ و تعقیب دشمن روی برنتابند و به غنایم مشغول نشوند ، خداوند آنان را به وسیله فرشتگان آسمانی یاری خواهد کرد:
«آن گاه به مؤمنان می گفتی، آیا این شما را بسنده نمی کند که پروردگارتان به وسیلة هزار فرشته که از آسمان فرو فرستاده می شوند، از شما پشتیبانی کند؟ بلکه اگر صبر کنید و پرهیزگار باشید، بزودی همین که آنان بر شما درآیند، پروردگارتان ما را به وسیلة پنج هزار فرشته که همه نشان دارند پشتیبانی خواهد کرد. پروردگار، این[امداد و پشتیبانی] را جز برای آن قرار نداد که مایة بشارتی برایتان باشد و دلهایتان بدان آرام و مطمئن شود و یاری و پیروزی جز از جانب پروردگار نیست و نیز این امداد برای آن بود که دنبالة کافران قطع شود یا خداوند آنان را سرکوب کند و ناکام و سرشکسته گردند.»(9)
بنابراین، تشویق و تحریک به نبرد، عنصری اساسی در افزایش روحیة معنوی و روانی برای جنگجویان است، در آن زمان، برانگیختن روح حماسی در جمع و ایجاد انگیزه شدید بر واقعیتی که برای آن می جنگند و این که تا حصول نهایی آن باید بکوشند، همه مؤمنان را در حالت بیداری انقلابی نگه می داشت و علاقه دایم برای رویارویی با دشمن را در ایشان برمی انگیخت. در این رابطه، قرآن کریم می فرماید:
«ای اهل ایمان، آیا می خواهید که به نجاتی سودمند هدایت شوید، تا از عذابی دردناک رهایی یابید؟ پس به خدا و رسول او ایمان آورید؛ و به مال و جان، در راه حق جهاد کنید؛ که اگر دانا باشید، این برای شما بهتر است، تا پروردگار، گناهانتان را ببخشد و در بهشتی که زیر درختانش نهرها(آبی گوارا) جاری است، داخل گرداند؛ و در بهشت عدن، منزلهای نیکو و جاودانی به شما عطا کند؛ که این، همان رستگاری بزرگ بندگان است، و نیز تجارتی دیگر که آن را هم دوست دارید؛ نصرت و یاری خدا و فتح نزدیک است که بشارت رحمتی است به اهل ایمان.»(10)
در غزوة «بدر» نیز پیامبر فرمود: «سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست، امروز اگر مردی، بردبارانه و ثابت قدم و دقیق نبرد کند، خوشبخت است و اگر پشت نکند، جای او در بهشت خواهد بود.»
از دیگر امور در مدیریت تبلیغی پیامبر این بود که وی به مومنان، این فرصت را می داد که به اختیار خود وارد جنگ شوند و هیچ اکراهی در کار نبود، بلکه آنان خود با این کار در پی اجر اخروی بودند .

مدیریت رفتار
پیامبر اسلام با داشتن اراده قوی و پایداری در تصمیم که هرگز متزلزل نمی شد از همگان ممتاز بود و چون تصمیمی را اتخاذ می کرد، باید آن را به انجام می رساند. به عنوان نمونه، در جنگ «احد»، هنگامی که رأی اکثریت بر جنگیدن در بیرون از شهر قرار گرفت، پیامبر(ص) هیچ تردیدی به خود راه نداده، زره را بر تن کرده و سپر خویش را برداشت تا آماده نبرد شده و با این کار ، اضطراب را از دل اصحاب بیرون نمود.
همان طور که می دانیم، مشورت در سیره رسول الله (ص) جایگاه ویژه ای داشته و اصولاً بنای تصمیم گیری در شیوه «مدیریت بر قلب»، بر مشورت و تبادل نظر در امور و پرهیز از خود رأیی استوار است.
در «قرآن کریم» در این زمینه، آیاتی آمده است:
«و آنان که اجابت کردند امر پروردگارشان را و برپای داشتند نماز را و کارشان را به مشورت یکدیگر انجام می دهند؛ و از آن چه به آنها روزی دادیم، انفاق می کنند.»(11)
«پس بر آنان ببخشای و برایشان طلب آمرزش کن و در کارها با ایشان مشورت کن و آن گاه که بر کاری تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن، زیرا خدا توکل کنندگان را دوست دارد.»(12)
پیامبر(ص)نیز میفرمایند: « مشورت با عاقل خیرخواه، هدایت و توفیقی ازخداست.»(13)
رسول خد(ص) در اداره امور، بیش از هر چیز از رحمت و محبت بهره می گرفت .
«قرآن» در این باره چنین فرموده است:
«فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فی الأمر، یعنی « به موجب لطف و رحمت الهی، برایشان نرم دل شدی که اگر تندخوی و سخت دل بودی، از پیرامونت پراکنده می گشتند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن».(14)

پیامبر اکرم (ص) با همه صلابت و قدرت در فرماندهی و تشکیلات، از ملایمت نیز برخوردار بود،بی آن که سختگیری و خشونتی داشته باشد. به همین سبب، دل ها به او گرویده و همه سربازان بر محور این فرماندهی حکیمانه ، در راه حق، داوطلبانه و از روی اختیار جانفشانی می کردند.
علاقمندی ایشان به سربازان ، مهرورزی و دلسوزی نسبت به آن ها و اهمیت دادن به فرد فرد آنان از دیگر خصوصیات مدیریتی ایشان بود. چرا که از دیدگاه او سربازان، دوستان و یاران او و منادیان حق و هدایتگران راه و حزب خدا بودند که اگر از میان می رفتند، دیگر کسی خدا را پرستش نمی کرد. به همین سبب، رسول خد(ص) نهال عزت و سربلندی را در نهاد آنان بارور می ساخت به طوری که آنان احساس می کردند که مورد محبت آن حضرت قرار دارند. روشن است که وقتی سربازان، چنین حقیقتی را احساس می کردند، در راه خدا جانهای خود را بر کف می گذاشتند و به او می فروختند. لذا، آن حضرت هیچ گاه، به سربازان خود به عنوان آلات و ادوات جنگ نمی نگریست.
از سوی دیگر، پیامبر اکرم(ص) با اسیران جنگی نیز بسته به عملکرد سابق و شاخصه های دیگر و در هر حال، همراه با رحمت، مدارا و انسانیت بود و در مورد آنان به نیکی و گذشت سفارش می فرمودند.
اجرای عدالت
در تفکر دینی، هدف از حکومت ، برپایی حق و عدل در میان مردمان است. لذا، خداوند، پیامبر گرامی و مؤمنان را مأمور دعوت به آئین الهی و برپایی حق و عدل کرده است.
تشویق و تنبیه
پیامبر گرامی (ص)، اقسام تشویق های معنوی، زبانی، رفتاری، مالی را به کار می گرفت و هر جا چاره ای جز تنبیه نبود، هم چون پزشکی حاذق، اقدام به بهترین مداوا می کرد.

از جمله تنبیه های زیبا در دوران مدیریت رسول خد(ص)، برخورد آن حضرت با کسانی بود که از شرکت در غزوة «احد»، خودداری کرده بودند. به این ترتیب که پس از بازگشت مسلمانان از این پیکار، آنان شبی را در خانه های خود گذراندند و فردای آن روز، پس از نماز صبح پیامبر(ص) به بلال فرمود تا مردم را برای تعقیب دشمن فرا خواند و مقرر کرد، جز آنان که دیروز همراه لشکر در جنگ بوده اند،کسی حق همراهی با آنان را ندارد. مشخص است که از جمله اهداف پیامبر، تنبیه آنانی بود که از یاری آن حضرت خودداری کرده بودند تا جایگاهی در جامعه و منزلتی نزد مردمان نداشته باشند .
انضباط در انجام کارها
بدون تردید، لازمه انجام صحیح امور ، انضباط و جدیت در کار است و مدیریت رسول خدا(ص) نیز مدیریتی منضبط و جدی بود. منظور از جدیت، آراستگی، نظم و ترتیب، سعی و کوشش در کارها و پرهیز از هرگونه سستی و بی سامانی در امور است.
مدیریت علمیاتی
پیامبر(ص) برای به دست آوردن آگاهی های قبل از نبرد در جهت خنثی کردن اندیشه دشمن یا پی بردن به نقشه آنان و یا در جهت تقویت تصمیم گیری صحیح  فرمان می دادند.
پیامبر(ص) برای دستیابی به اطلاعات کامل از دشمن در جهت اتخاذ و صدور حکم و فرمان صحیح برای جنگ ، نیروهایی را به منطقه عملیاتی مورد نظر می فرستاد و خود در راه عبور، با تجار و مسافران برخورد کرده و از آنان و ساکنان محلی کسب اطلاعات می کرد. بازجویی از اسیران، سکونت دادن نیروهای اطلاعاتی در سرزمین دشمن و بررسی تحرکات و جابجایی های آنان در وقت مناسب، از روش های دیگر کسب اطلاعات بود. پیامبر، همواره اطلاعات موجود و غیر آشکار را در نزد خود محفوظ می داشت.
فرماندهی حضرت (ص(
ایشان نخست، موقعیت را می شناخت و سپس فرمان می داد، به طور کلّی، تصمیم های آن حضرت، همگی صحیح . بجا بود، زیرا هرگز به هوای نفس سخن نمی گفت و سخن او چیزی جز وحی خدا نبود.(15) رفتار پیغمبر با زیردستان، رفتاری منطقی بود وبا اهل اندیشه مشورت می کرد. برنامه ریزی در امور، ساماندهی طرح ها، سازماندهی نیروها، هدایت و رهبری افراد و نظارت بر کارها، از جمله وظایفی است که پیامبر همواره بر انجام آن اهتمام ویژه داشت.
مدیریت سیاسی
پیامبر اکرم(ص) در جنگ، تنها به مسائل نظامی اکتفا نکرده و از «دیپلماسی»، به عنوان یک وسیله در جهت به دست آوردن موفقیت های بیشتر استفاده می کردند.
پس از تشریع «جهاد» و هجرت پیامبر به «مدینه» با این که تمامی داخل و خارج «شبه جزیرة عربستان» هنوز در شرک به سر می بردند، پیامبر ابتدا، متوجه کانون دشمن شد. بنابراین تلاش خود را صرف تضعیف و مخالفت با «قریش» کرد. این سیاست، مستلزم این بود که پیامبر، از ایجاد تنش با قدرت های کوچک بپرهیزد و خود این پرهیز از تنش، گاه با نمایش قدرت و گاه با صلح بود. به این ترتیب، پیامبر(ص) با اجرای یک دیپلماسی فعال، از یک سو مانع همبستگی غیرمسلمانان با «قریش» شده و از سوی دیگر، سعی می کرد تا از آنان گر چه هنوز اسلام نیاورده اند به عنوان متحدان خویش در برابر «قریش» استفاده کند.(16)
نتیجه:
پیامبر مکرم اسلام (ص) با هدف تأسیس شریعتی نو و حکومتی بر مبنای آن، با مقاومت منفی بت پرستان مشرک مواجه بودند. دین جدید در پی استقرار حاکمیت الهی بوده و قصد داشت حکومت های خرافی را از میان بردارد. برخورد این دو عقیده، پیروان شریعت پیامبر را با کفار و منافقان درگیر کرد و این امر، هنوز هم گیتی را محل مبارزه و کشمکش مسلمانان خداپرست با حاکمان شیطان پرست قرارداده است.
پیامبر (ص) و پیروان ایشان در دوران صدر اسلام، به سبب نوپا بودن حکومت اسلامی، بارها مورد هجمه کلامی و نظامی مشرکان قرار گرفتند، اما باید دانست که راز استقرار اسلام در آن عصر و استمرار آن تاکنون در نحوه برخورد مدبرانه پیامبر(ص) در برابر آن حمله ها نهفته است.
جنگهای نظامی مشرکان و مسلمانان، پس از ورود پیامبر(ص) به مدینه جدی شد و «بدر» و «احد» و «خندق» و «تبوک»، از جلوه های روشن مبارزه اسلام با کفر و شرک می باشند. تدبیر رسول خد(ص) در این جنگ ها، به کارگیری فکر نظامی، متأثر از عقیده و هدایت بوده و این تدبیر در مواقع بحرانی بسیار کارساز و مؤثر بوده است. به عبارت دیگر، پیامبر(ص) در جهت استقرار حکومت الهی با اعمال مدیریت متناسب با شرایط بحرانی علاوه بر حفظ مسلمانان و حکومت اسلامی، آموزش های سودمندی ارائه کردند ، درسهایی که هم شیوه زندگی، دینداری ، روابط اجتماعی و کفرستیزی را هم زمان در برداشته است.
عرصه های مختلف زندگی پیامبر ، نشانگر بیست و سه سال
بحران و مبارزه است، مبارزه ای که در نهایت، توانست اندیشه اسلام را، نه فقط در خاک «عربستان»، که در دل مستضعفان و ستمدیدگان سراسر جهان فراگیر شود. همه اینها، مدیون تفکر، تأمل و تحمل پیامبر اکرم(ص) و یاران وفادار و با اخلاص ایشان است.
منابع و مآخذ:
1-  قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه 190
2-  سوره توبه ، آیه 111
3-  سوره حج، آیات 40 – 38
4-  سوره بقره، آیة 264
5-  سوره انفال، آیه 47

6-  سوره نساء،آیه 94
7-  سوره بقره، آیات 194- 191
8-  سوره حج ، آیه 41
9-  سوره آل عمران ، آیه 127-125
10- سوره صف ، آیه13-  10
11-سوره شوری ، آیه 38
12- سوره آل عمران ، آیه 159
13- علامه مجلسی ، بحار الانوار ، ج5
14- سوره آل عمران ، آیه 159
15- سوره نجم ، آیه 4- 3
16-سعید جلیلی ، سیاست خارجی پیامبر ، ص

نويسنده: | تاريخ: ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ | موضوع: | نظرات ()

فلسفه آفرینش شیطان

فلسفه آفرینش شیطان

 «و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه »:
و( یاد کن ) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم ،آدم را سجده کنید. پس (همه)- جز ابلیس- سجده کردند، که از (گروه) جن بود و از فرمان پروردگارش سر پیچید»
شیطان برای بندگی خدا آفریده شده نه برای گمراهی و شیطنت و وسوسه گری ، او مانند تمام جنیان و همچونم انسان (نه چون فرشتگان) موجودی صاحب اراده و اختیار بود وتوان سرپیچی از فرمان خداوند را داشت ، که با این نافرمانی از جایگاه والای خود رانده شده و به بدبختی افتاد، او خود شیطنت را برگزید و خواست که شیطان باشد و به مکر و حیله انسان پردازد .
من حسودم ، ازحسد کردم چنین
من عدوم ، کارمن مکرست و کین .
پس از آشنایی کوتاه با شیطان، می توان سوال فوق را چنین پاسخ گفت :
1- خداوند همه چیز را بجا و خیرآفریده و راه هدایت را نیز به خوبی ترسیم نموده است و اگر انسان کژ راهه را برگزیند خود مسئول است و در پیروی از شیطان هیچ جبر و زوری وجود ندارد. زیرا در واقع شیطنت شیطانی زیانی به بندگان نمی رساند بلکه می تواند نردبان ترقی انسان باشد جزآنکه انسان خود پیروی از شیطان را برگزیند، زیرا شیطان هرگز سرزده به انسان حمله نمی کند، او با اجازه انسان پا به حریم او می گذارد .
2- تسلط شیطان بر انسان محدود است ، او می گوید » همه را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان خالص تو از میان آنان را» خداوند نیز از تسلط محدود شیطان چنین یاد می کند: ان عبادی لیس لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین؛ در حقیقت تورا بربندگان من تسلطی نیست. مگرکسانی از گمراهان که تورا پیروی کنند.
3- سیطره و حکومت شیطان تنها بر گروهی است که سرپرستی و رهبری شیطان را پذیرفته اند.
خداوند می فرماید: او را برکسانی که ایمان آورده اند تو بر پروردگارشان توکل می کنند، تسلطی نیست. تسلط او فقط بر کسانیست که وی را به سرپرستی بر می گیرند، و برخداوند شرک می ورزند.
شیطان در صورت پذیرش و اقبال انسان،در او نفوذ می کند. البته نفوذ در اندیشه، نه تن و بدن او. این نفوذ منحصر به وسوسه کردن( القای یک فکر غلط به انسان) و نیکو جلوه دادن یک امر باطل است . بنابراین وقتی شیطان بر انسان تسلط می یابد که خود انسان خواهان دوستی با او باشد و سیطره او را بپذیرا گردد.
4- ارتباط شیطان با انسان تنها در حد « دعوت» و« اجابت» است. با این معنی که شیطان انسان را به ابدی و معصیت دعوت می کند، اما در پذیرش این دعوت هیچ اجباری نیست .
از جهان دو بانگ می آید به ضد
تا کدامین را تو باشی مستعد
آن یکی بانگش نشور اتقیا
وان یکی بانگش فریب اشقیا
به فرموده خدا و(انسان) را به هر دو راه خیر و شر هدایت نمودیم » این انسان است که باید با اختیار خود دعوت خیرالاهی را بپذیرد و به دعوت شیطان پشت پا نهد. شیطان در قیامت در پاسخ کسانی که به او اعتراض می کنند و او را مسئول گمراهی خویش می شمارند چنین می گوید: » و ما کان لی علیکم من سلطان الا أن دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا أنفسکم ». و مر ا برشما هیچ تسلطی نبود، جز اینکه شما را دعوت کردم و شما دعوت مرا «اجابت نمودید» . پس مرا گناه .... ملامت نکنید و خود را ملامت کنید .
انبیا طاعات عرضه می کنند
دشمان شهوات عرضه می کنند
نیک را چون بد کنم یزدان نیم
خوب را من زشت سازم رب نه ام
زشت را و خوب را آیینه ام
5- وجودشیطان عاملی برای آزمایش انسان است واز این رو می توان به نقش انسان در تکامل انسان پی برد . علامه طباطبائی شیطان را از خدمتگذاران نوع بشر معرفی می کند و وجود او را از ارکان نظام عالم انسانی که بر سنت اختیار استوار است، می شمارد امیرالمومنان(علیه السلام ) می فرماید : « خداوند متعال برای نشان دادن استحقاق شیطان به غضب ربانی و تکمیل دوران آزمایش او و عمل به وعده خویش، مهلتی بهخ شیطان داد و فرمود: تو ای شیطان از جمله کسانی هستی که به آنان مهلت داده شده است .
6- ضرورت وجود شیطان از نظر نظام کلی روشن شد. اگر شیطان و دعوت او به بدی نباشد، هیچ عمل صالحی انجام نمی گیرد. عمل صالح و صالح بودن نشان دهنده این راز است که نفس عماره ای و شیطانی هست و امکان رفتن به راه شیطان وجود دارد. ولی انسان صالح از میان دو راه ، راه راست را بر می گزیند.
7- البته خداوند انسان را در برابر طوفان وسوسه های شیطان ، تنها رها نساخته ، برای مقابله و خنثی سازی وسوسه های شیطان ، نیروهای فراوانی را قرار داده است . عقل، فطرت، وجدان ، پیامبران و فرشتگان الهی را می توان از امداد رسانان انسان در مقابله با شیطان شمرد .

نويسنده: | تاريخ: ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ | موضوع: | نظرات ()

آثار اطاعت ازشیطان

آثار اطاعت ازشیطان

تعریف شیطان
شیطان نام هر موجودی است که در مسیر تکاملی انسان قرار می گیرد و زمینه های آشکارسازی نیروها و توان ذاتی را از انسان سلب می کند. در کاربردهای روزانه بسیار شنیده شده که از اصطلاح موش دواندن استفاده و به شیطنت برخی اشاره می شود.شیطان به دلیل آن که خود از مسیر تکاملی دورافتاده و رذایل و پستی ها در جانش ریشه دوانده و هنجارهای فطرتی جای خود را در وی به نابهنجاری ها داده است، موجودی سرکش و متمرد است. از این روست که راغب اصفهانی و برخی دیگر از واژه شناسان عربی بر این باورند که شیطان هر موجودی از جنیان و انسان است که سرکشی و تمرد می کند و از مسیر اصلی بیرون رفته است. (مفردات ص 454 و نیز المصباح ج 1و 2ص 313)
بنابراین پیروی از هر فرد و جامعه و گروهی که انسان را از مسیر اصلی و تکاملی فردی و جمعی باز می دارد به عنوان شیطان معرفی شده است. ابلیس نیز به عنوان نماد کامل دشمنی که در مسیر تکاملی فرد و جامعه قرار دارد معرفی شده تا انسان با شناخت درست از دوست و دشمن در مسیر خویش ره به گمراهی نبرد. کسانی که در مسیر تکاملی فرد و جامعه از جن و انس قرار می گیرند و سد راه او می شوند، به عنوان دشمن محسوب می گردند.
از آن جایی که دشمن شناسی یکی از مهم ترین نیازهای بشری برای دست یابی به اهداف تکاملی است قرآن به این موضوع توجه بسیار داشته و آیات زیادی به آن اختصاص داده است. همان گونه که شخص می بایست راه بشناسد و به ابزارها و امکانات راه آگاهی داشته باشد می بایست از چالش ها و مشکلات آن نیز آگاه باشد تا بتواند در مسیر خود به درستی حرکت کند. شناخت شیاطین انسی و جنی و ابزارهای آنها برای ایجاد سد راه، گامی در مسیر حرکت درست تکاملی است.
ابزارهای شیطان برای گمراهی بشر
بی گمان هیچ کس دوست ندارد از دشمن خویش که سد راه تکاملی اوست پیروی کند ولی دشمن هرگز به صراحت و روشنی اعلام نمی کند که دشمن است و می کوشد تا او را به گمراهی کشانده و سد راه تکامل فردی و جمعی شخص و یا جامعه شود؛ بلکه با استفاده از شبهات و تبدیل باطل به حق نما، مردم را می فریبد. از این رو قرآن مهم ترین شیوه ابزار دشمنان انسی و جنی را وسوسه و فریب و نیرنگ می شمارد و به انسان هشدار می دهد که دشمن باطل را به حق می آراید و با آرایه ها و آراسته های دنیوی به سمت انسان و جامعه انسانی می آید.
شیطان می کوشد تا از رشد معنوی انسان جلوگیری کند (آل عمران آیه 36 و 37) و جامعه انسانی را به تباهی و فساد بکشاند (یوسف آیه 100 و بقره آیه 208 و آیات دیگر). برای دست یابی به این هدف می کوشد تا با تزیین (انعام آیات 111و 112) و گناه و نابهنجاری اخلاقی و اجتماعی (آل عمران آیه 155) شبهه افکنی (زخرف آیه 61و 62) و ایجاد انجمن های سری توطئه (مجادله آیه 10) مردم را به سوی اطاعت خود به عنوان کسی که خواهان خیر و صلاح اوست دعوت کند. این گونه است که شیطان هر کسی باشد از جن و انس، همواره با حربه تزیین اعمال، رفتار خویش را به عنوان اعمال نیک و صالح و بهترین شیوه زندگی می شمارد و مدعی دین و ایمان و خداترسی وامداد و کمک به دیگران (انفال آیه 48 و نیز حشر 16) می باشد.
آثار اطاعت از شیطان
هرفرد و جامعه ای که اطاعت شیطان های انسانی و جنی را اختیار کند، گرفتار اموری می شود که شناسایی آن، می تواند گامی مهم برای شناسایی دوست و دشمن باشد. به این معنا که شیطان، دشمنی است که خود را به عنوان دوست معرفی می کند و امور باطل و نابهنجار را به عنوان کارهای نیک و پسندیده و مفید جلوه می دهد. از این رو شناسایی دوست از دشمن سخت می شود. به ویژه که شیطان های جنی و انسی خود را در پس آرایه ها و آراسته هایی از کلام نیک و خیر و کمک به دیگری (حشر آیه 16) و تزیین امور (انفال آیه 48) مخفی می سازند. از این رو قرآن راهکاری را برای شناسایی دوست از دشمن مطرح می کند و ساز و کارهایی را برای دست یابی به این مهم ارایه می دهد که در این جا به یکی ازآن ها اشاره می شود: راهکار و سازکاری که قرآن در این بخش ارایه می دهد، شناسایی دوست از دشمن با بهره گیری از آثار وپیامدهای آن است. به این معنا که پیروی از دوست و کارها و پیشنهادها و طرح های او موجب کمال انسان و جامعه می شود درحالی که آثار پیروی از دشمن این گونه نیست و مردم و جامعه را از خدا دور و امت از تکامل و رشد و تعالی باز می دارد.
تعلیمات و آموزه های شیطانی به شکل تعلیمات جادویی، خود نمایی می کند:(بقره آیه 102) و با پافشاری بر برنامه ها و طرح هایی که موهوم و غیر علمی است (حج آیه 3و 4) مردم را به زشتی ها و نابهنجارهای مخالف فطرت پاک(بقره آیه 208 و نورآیه 21) دعوت می کند و این گونه است که از رشد و بالندگی فردی و جمعی باز می دارد.
از جمله آثار و پیامدهای اطاعت از آموزه ها و تعلیمات شیاطین می توان به مسأله اختلاف و دو دستگی خانوادگی و یا اجتماعی اشاره کرد. خداوند در آیه 208 سوره بقره می فرماید که پیروی از دستورهای شیطانی اختلاف برانگیز است و موجبات تفرقه میان برادران ایمانی را فراهم می آورد و همبستگی و انسجام و وحدت اجتماعی را از میان برمی دارد.
بنابر این هر راهکاری که موجبات تفرقه و اختلاف اجتماعی را فراهم می کند و پایه های اتحاد و انسجام اجتماعی را سست می سازد، دلیل بر شیطانی بودن آن است که می بایست از آن پرهیز کرد، هرچند که مدعیان این طرح ها و برنامه ها چنین وانمود کنند که هدف ایشان از اجرای این طرح تکامل قوم و ملت و یا فرقه دینی باشد. هر طرح و برنامه ای که امتی را در برابر هم قرار دهد و نیرو و توان ملتی و یا ملت هایی را به تحلیل برد می بایست به عنوان طرحی شیطانی قلمداد و از پیروی آن پرهیز شود.
گسترش منکرات، راهکاری شیطانی
گسترش فحشاء و منکرات اجتماعی که امنیت روحی و روانی جامعه را با خطر مواجه می سازد از دیگر طرح هایی است که بیانگر شیطانی بودن آن است، هر چند که این طرح ها به عنوان آزادی های اجتماعی و یا حقوق فردی ترویج و به عنوان لیبرالیسم مورد تاکید قرار گیرد و به شکل گفتمان درجامعه ترویج شود.
اصولا راه شناخت طرح و برنامه سازنده و مفید از غیر سازنده و غیر رشدی، بررسی آثار و پیامدهای آن است. اگر هر طرح و برنامه ای حتی به ظاهر حق انسانی، دارای تبعات زشت و ناپسند باشد و هنجارهای اجتماعی را سست کند و یا فرو بپاشد و یا به عنوان آزادی و عدالت و یا هر عنوان دیگری ترویج شود، کاری شیطانی و در راستای اهداف شیطان و دشمن است و می بایست از آن پرهیز کرد. از این رو خداوند طرح های شیطانی را طرح ها و برنامه هائی می شمارد که آثار آن افزایش فساد و فحشا و گسترش آن در سطح جامعه باشد. (نور آیه 19و 21)
افترا و بدعت و تحریف قوانین و هنجارهای اجتماعی و اخلاقی از دیگر آثار برنامه های شیطانی است. اگر درجامعه ای اجرای طرح تهمت و افترا و بدعت به عنوان نوآوری همراه بود و اصول ارزشی و بنیادین موافق فطرت و طبع بشری، کاهش یافت و یامورد تهدید قرارگرفت، می بایست آن طرح را به عنوان طرحی شیطانی دانست و از آن پرهیز کرد و یا حتی به مقابله با آن پرداخت. (بقره آیه 168 و 169 و نیز نحل آیه 62 و 63)
در حقیقت شیطان طرح هایی را به مورد اجرا می گذارد و یا بدانها تشویق می کند که جامعه از اصول ارزشی خود دور شود و نابهنجاری ها به عنوان هنجار جایگزین شود. نوآوری هایی که از سوی شیطان تشویق می شود در حوزه هنجارشکنی تحلیل می شود و نمی توان آن را در حوزه هنجارها و یا تقویت و تحکیم آن ها دسته بندی کرد.از این رو خداوند در آیه 117 و 119 سوره نساء و نیز آیه 142 سوره انعام نوآوری هایی را که هنجارشکن و یا تضعیف کننده آن می باشد در حوزه بدعت دسته بندی کرده و از مردم می خواهد از این گونه نوآوری های ضدارزشی و هنجاری پرهیز کنند.
راهکارهای مختلف شیطان برای انحراف فرد و جامعه
ایجاد دشمنی میان دوستان و برادران ایمانی با بهره گیری از ابزارهایی چون خمر و قمار (مائده آیه 90 و 91)، پخش غذاهای حرام و زیان بار (انعام آیه 121) و حرام کردن ویا کاهش غذاهای پاک و جلوگیری از کشت و نگه داری آن ها و افزایش حیوانات و جانوران زیانبار و حرام گوشت(بقره آیه 168 و انعام آیه 142) از جمله راهکارهای شیطانی است.
انتشار شایعات و یا حتی انتشار اخبار حساس امنیتی برای ایجاد جنگ روانی و بزرگ نمایی برخی از اشتباهات از شیوه هایی است که شیاطین برای دست یابی به اختلاف و ایجاد دشمنی در میان امت و شهروندان سود می برند.خداوند در آیه 83 سوره نساء و نیز 11 تا 21 سوره نور به این مسئله اشاره می کند که چگونه شیطان ها می کوشند با ایجاد شایعات بی اساس و یا حتی پخش اخبار امنیتی، جامعه را در برابر هم قرار دهند.
گسترش بی تقوایی (اعراف آیه 26 و 27) و آبروریزی و برملا کردن برخی از زشتی ها و نابهنجاری های فردی و اجتماعی از دیگر راهکارهای شیطانی است که می توان گفت در بسیاری از جوامع کارکرد زیانباری داشته است و مردم را از حوزه امنیت فردی و اجتماعی بیرون و دچار بحران اخلاقی نموده است.
اصولا شیاطین دوست دارند که فحشا را گسترش و تبلیغ کنند و با بی آبرو کردن عده ای و یا برملا کردن برخی از زشتی ها، فضای روانی جامعه را به سمت و سویی ببرند که همگان بر این باور و گمان روند که جامعه دچار فساد اخلاقی شده و آرامش و امنیت از آن سلب گردیده است،بنابراین برخی جرأت می یابند که به آن دامن بزنند و برخی دیگر برای مبارزه با چنین جامعه ای به مقابله با آن برمی خیزند.
شایعه، گناهی نابخشودنی
به سخن دیگر پخش شایعات بی اساس جنسی و بی آبرو کردن افراد موجب می شود که دو دسته با جامعه به مقابله برخیزند و امنیت آن را با خطر مواجه سازند. دسته نخست بزهکارانی هستند که از این فرصت استفاده کرده و از جو و فضای روانی جامعه برای مقاصد پست و زشت خویش بهره می برند و دیگر کسانی که خواهان جامعه ای پاک می باشند و برای مقابله با فضای کنونی با ساختار نظام درگیر می شوند و خواهان از بین رفتن ساختار کنونی می گردند.
از این رو قرآن در آیه 19 و 21 سوره نور هرگونه دامن زدن به زشتی ها ا ز طریق شایعات و ابزارهای دیگر چون رسانه ها را منع کرده است و آن را اخلاقی نابهنجار ارزیابی می کند. به این معنا که خود پخش شایعه، جرم و گناهی نابخشودنی است که جامعه می بایست از آن پرهیز کند.
آثار دیگری که قرآن برای اطاعت از شیطان و طرح های آن برمی شمارد عبارت است از: فسق و فجور و خروج از دین (انعام آیه 121) شرک (همان) کفر به آخرت (نساء آیه 38 و انعام آیات 112 و 113) ظلم به دیگر و خویشتن (ابراهیم آیه 22) افزایش گناه و بزه (بقره آیه 168 و 169 و نیز بقره آیه 268 و نور آیه 21) و هم چنین دوری از خدا و تقرب به شیطان (بقره آیه 208 و 209 و نیز اعراف آیه 175 و 176)
ریشه این اطاعت و پیروی را می بایست در دروغگویی (شعرا آیه 221 و 222) و دنیا طلبی و گرایش به جاودانگی در دنیا (اعراف آیه 175 و 176) و گناه (آل عمران آیه 155) و شعرا آیات 221 و 222) و هواپرستی (اعراف آیه 175 و 176) دانست.
برای رهایی از اطاعت شیطان قرآن پیشنهاد می دهد که شخص با افزایش ایمان خویش (انعام آیه 112 و 113)، بهره مندی از فضل خدا (نور آیه 21)، توجه به معاد (بقره آیه 208 و 210)، توفیق جویی از خدا (نساء آیه 83) و بهره گیری از رهبران الهی (همان) خود را در مسیر تکاملی قرار دهد و جامعه را از اطاعت شیطان های انسی و جنی دور سازد.

نويسنده: | تاريخ: ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ | موضوع: | نظرات ()

هفته ی وحدت مبارک

نويسنده: | تاريخ: ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ | موضوع: | نظرات ()

...

نويسنده: | تاريخ: ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ | موضوع: | نظرات ()